الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
27
الغدير ( فارسى )
راه چنگ زدن به مقامات بزرگ را به دو مىآموختم . - او را به خدمت دانشمندان مىبردم كه از آنان توشه گيرد ؛ اينك كمتر كسى است كه به زيارت دانشمندان مشتاق باشد . - و چون تاريكى فرامىرسيد ، سراسر شب با من به گفتگو مىنشست ، يا در كنار من مىآرميد و يا در برابرم به خدمت ايستاده بود . - و من شب تا به صبح پارهء دلم را به دل مىفشردم و تار و پودم را به بر مىگرفتم . ابو نصر فرزند كشاجم ، شاعرى اديب بود و از اشعار اوست كه بخيلى را نكوهش مىكند : « 1 » - دوستى دارم كه در تنگ چشمى از همه سر است و برتر و جز اين او را برترى نباشد . - مرا دعوت كرد ، چنان كه يك دوست دعوت كند و من هم پذيرفتم ، چنان كه دوستان مىپذيرند . - چون بر سر خوان غذا نشستيم ، ديدم گويا تصور مىكند كه پارهء تنش را مىخورم . - گاه خشم مىگرفت و بردهاش را دشنام مىگفت و من مىفهميدم كه خشم و دشنام او به خاطر من است . - به ناچار ، غذا را پوشيده مىربودم ، ولى چشمان خيرهاش مراقب دست من بود . - دست مىبردم تا لقمهاى بربايم ، با خشم به من مىنگريست و من ناچار دست به طرف سبزى برده به آن مشغول مىشدم . - بالاخره با دست خود گور خود را كندم ، چون گرسنگى عقل از سرم ربود . - يعنى دست بردم و ران مرغى را پيش كشيدم و او هم دست برد كه پاى مرا بكشد . - چون بعد از طعام شيرينى آوردند ، من كه جرأت نكردم دست به سياهى و سفيدى بزنم . - از سر خوان برخاستم و اگر ديشب نيت روزه كرده بودم ، امروز ثواب آن را داشتم ، چه امروز نه روزه دارم و نه غذا خوردهام . ثعالبى در يتيمة الدهر : 1 / 252 - 257 در حدود شصت بيت از اشعار او را انتخاب كرده
--> ( 1 ) . يتيمة الدهر : 1 / 248 ؛ نهاية الارب : 3 / 318 .